چشم پزشکي
روز يکشنبه ساعت 16:30 با دکتر صالح پور وقت داشتيم
با اينکه صبح ساعت 5 بيدار شده بودم و 6 از خونه بيرون زده بودم و کل روز رو درگير همايشي در برج ميلاد بودم
با عجله خودمو رسوندم ميدونستم امروز پدري وقت نميکند ما رو همراهي کنه
شما ساعت 16 به خواب ناز رفتي و خداروشکر تو مطب زياد اذيت نشدم
دکتر که معاينه کرد ميگفت باتوجه به سير تکامل رو به پيشرفت شما ؛عکس العمل هاي بينايي خيلي خوب پيش نرفته اما نويد ميداد هرچه حرکت تو دخترک بيشتر شود اين وضعيت رو به بهبود مي رود
ميگفت اصطلاح تاخير بينايي علمي است و در مورد شما کوشولوي من جاي نگراني نداره
با اينحال به سختي و باز با کوله باري از غم بر روي دوش به سمت خانه حرکت کرديم
پدر حسابي خونه رو مرتب کرده و غذا درستيده بود تا منو خوشحال کنه
تو اداره چند روزيه که بچه ها متوجه نگراني و استرس من شده اند
ميگويند اين روزها همش تو فکرم
گفته ام که همه زندگي من در سلامت تو خلاصه شده
اين ديگر جاي سوال ندارد
نگراني مادرانه
نگراني مادر براي راه رفتن شايد دويدن
بازي کردن
از مرور و فکر کردن اين نگراني ها خسته ام
آنيتا زود خوب شو
طاقت مادر رو به اتمام است
ميدانم که ميفهمي
دوستت دارم.....


چشم پزشکي 